قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4450
تاريخ الفي ( فارسى )
هر بهانه كه باشد از درگاه دور گرداند . پس او را به حكومت خراسان نامزد كرد . با آنكه حكومت خراسان منصب شاهزادگان بود ، نارين طغاى را آن منصب موافق مزاج نبود . القصه خواهىنخواهى عازم خراسان شد و سلطان از طرف او نيز خاطر جمع كرده بر سر عشق و عاشقى قديم رفت . شعر : هنوزم دل ز هجران ناشكيب است * هنوز آن مهر چندين ساله برجاست و برافتادن چوپانيان را مقدمهء اسباب وصال كه فى الواقع چنان بود خيال كرد . شعر : عشق است كه شير نر زبون اندازد * از هرچه گمان برى فزون اندازد ( شعر : گه دوستى كند ، گه جان افزايد * گه دشمنى ، گه بوى خون اندازد ) « 1 » و قاضى مباركشاه را طلب نموده گفت : « به هر نوع و طريقه كه دانى و به هر صورت كه توانى ، نوعى كن كه امير شيخ حسن از سر اين خاتون درگذرد » قاضى كه دلش گنج علاج كار مشكل ، و زبان او سكر آينهء دل بود ، نزد امير شيخ حسن رفت و مواعظ و نصايح بسيار كه سالهاى دراز به جهت روزى چنين آماده و مهيا كرده بود ، بر امير شيخ حسن خواند تا بغداد خاتون را طلاق نگرفت ، از خانهء او بيرون نيامد . مژدهء نعمت ديدار بىزحمت اغيار به سلطان رسانيد و خود را توانگر و پادشاه را خوشوقت ساخت . پادشاه به حكم آنكه ، شعر : وعدهء وصل چون شود نزديك * آتش شوق تيزتر گردد به قاضى گفت كه « اكنون كه چون طلاق واقع شد ، توقف در نكاح حرام است . » قاضى از روى عجز و زارى به عرض رسانيد كه « به واسطهء گفت و شنيد مردم آنقدر توقف ضرور است كه ايام عدت بگذرد . » و در اين باب چندان مبالغه كرد كه سلطان بر مفارقت چند روزهء ديگر تحمل نمود . چون اين مانع نيز بر طرف شد ، به حكم سلطان اسباب طوى در غايت عظمت ترتيب يافته به آيين دين مبين ، بغداد خاتون را در نكاح آورد و بغداد خاتون قدم بر مسند عزت نهاده به « خواندگار » ملقب شد و باز چوپانيان را اسباب دولت آماده شد . هر كس هرجا
--> ( 1 ) . از اضافات « ق » است .